تبليغاتX
تريبون آزاد نهاوند

تريبون آزاد نهاوند

هر چه مي خواهد دل تنگت بگوي

مطلبی را که می خوانید یکی از خوانندگان ویلاگ که ظاهرا دانشجوی دانشکده تربیت بدنی نهاوند هستن، فرستاده اند که عینا درج می گردد. امید که مسئولین مربوطه فکری به حال مشکلات این مهمانان عزیز بنمایند

سلام...همین طوری سرچ کردم و وبلاگ شما رو دیدم...

ما بچه های تربیت بدنی نهاوندیم.بچه هایی که از بوشهر تا مشهد و شمال و جنوب و شرق و غرب ایران به اسم دانشگاه بوعلی اومدیم و بعد دیدیم که نهاوند قسمت ما شد..

ما خیلی درددل داریم

ولی اینجا توی شهر شما هیشکی نیست که به حرفای ما گوش کنه

ما به اسم دانشگاه بوعلی اینجا اومدیم و ... بعد شدیم دانشجویان دانشکده ای که در دورافتاده ترین نقطه نهاوند یعنی محله دستغیب بود..محله ای که حتی خود نهاوندی ها جرات رفتن به اونجا رو ندارن حالا بعد از چند سال یه دانشکده برامون زدن کنار خوابگاه..پشت شهرداری که حتی یک دقیقه از شبانه روز هم از صدای کارکنان و ماشین ها و آلودگی شدید صوتی اش در امان نیستیم..

شما ها که اینقد به نهاوندتون می نازید یه کم به فکر باشید...یه کم از مشکلات ما رو انعکاس بدین تا شاید..

هر چند برامون بعید به نظر می رسه

+ نوشته شده در  سه شنبه 1391/02/05ساعت 0:32  توسط حقيقت  | 

قابل توجه دوستان فیسبوک نشین:
صفحه فیسبوک تریبون آزاد نهاوند راه اندازی شد.

www.facebook.com/nahavandtribune

 توی این صفحه جدید علاوه بر مطالب این وبلاگ ساکت و خلوت منتخبی از مطالب سایر وبلاگهای نهاوندی درج میشه. امیدوارم اون دوستان نهاوندی که توی عرصه وبلاگ نویسی خیلی فعالند اما اثری از اونها توی شبکه های اجتماعی مثل facebook و google plus نیست و انصافا جاشون خیلی خالیه زودتر تصمیم بگیرن به شبکه های اجتماعی بیان.
+ نوشته شده در  شنبه 1391/02/02ساعت 21:0  توسط حقيقت  | 

با توجه به نزدیک شدن روز انتخابات و نبودن یک نظر سنجی دقیق و اصولی برای پیش بینی نتایج آرا کاندیداها این نظر سنجی رو توی وبلاگ گذاشتم. فقط بابت جای بد نظر سنجی شرمنده ام هر چی سعی کردم از این بهتر نشد. در ضمن گذاشتن این نظر سنجی هیچ ربطی به دیدگاه سیاسی من ندارد.



پی نوشت: خب رای گیری قابل قبولی نبود. 15 رای گه 7 رای بهرام نیا و 8 رای سنایی. پس این نشون میده که این وبلاگ خواننده زیادی نداره و باید درشو تخته کنم.
+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/12/07ساعت 21:32  توسط حقيقت  | 

دوستانی که ایمل یاهو را نمی تونن باز کنن به روش زیر عمل کنن جواب میده

mlogin.yahoo.com
alternate login
user pass ro vared konid o ok
حالا اگه صفحه جدید mail.yahoo.com رو تایپ کنید میره

+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/12/01ساعت 23:27  توسط حقيقت  | 

باز هم تابستان آمد...
تابستان که شروع می شود آدم یاد تعطیلات و مسافرت و تفریح و گرما می افتد.وقتی از نهاوند دور باشی یاد سراب گیان و سراب فارسبان و پیل لاغه و بقیه تفرجگاههای خوب و سر سبز این شهر می افتی...
تابستان برای خیلی از مردم بخصوص نوجوانان و جوانان فصل کار هم هست. کاری که یا از سر نیاز و احتیاج و یا از سر حس استقلال طلبی هر چند با در آمد کم و موقتی به آن می پردازی. از کارگری و کار در تعمیر
گاههای مختلف گرفته تا دستفروشی و بلال فروشی و غیره.
یکی از این کارها که بیشتر مخصوص نهاوند است و تعداد زیادی از جوانان و نوجوانان و حتی زنان و دختران به آن رو می آورند کار کردن در جالیز خیار یا همان خیار چینی خودمان است..
با آغاز تابستان خیار معروف نهاوند هم به دست می آید که برای خیلی ها مایه دلگرمی است اعم از کشاورز و دلال و فروشنده و راننده های وانت و کامیون تا کارگرانی که کاری هر چند موقت پیدا کرده اند.
این کار مایه دلگرمی است . دلگرمی برای نوجوانانی که پدر و مادرشان آنقدر درآمد مناسبی ندارند که اول پاییز آنها را مثل بقیه با سر و لباس نو به مدرسه بفرستند. برای جوانانی که بیکارند و جویای کار و از انجام دادن هیچ کاری ابایی ندارند.برای زنان و دخترانی که یا سایه پدر را بالای سر ندارند و یا اگر دارند به علتهای مختلف در آمد خوبی ندارد. اصلا این خیار چیدن با همه سختی که دارد عالمی دارد برای خودش. دوستی ها و همدردیهایی که در مزارع خیار با کارگرانی که از جنس تواند رخ می دهد دوستی های بسیار شیرینی است.
خیار چیدن برای خیلی از بچه های نهاوند نشانه مردانگی و بزرگ شدن است. نشانه سهیم شدن در درآمد خانواده . وقتی غروب با آن چهره آفتاب سوخته و پر از غرور به خانه برمی گردی بهترین و در عین حال ناراحت کننده ترین صحنه، صحنه روبرو شدن با مادر است مادر مهربانی که نمیتواند صورت آفتاب سوخته و خاکی فرزندش را ببیند. اما تو همه زندگیت نگاه این مادر است مادری که با تمام وجود به آغوشت میکشد و آرزو میکند کاش میمرد و فرزندش را با این قیافه سوخته نمیدید ...
چه بسیارند جوانان و نوجوانانی که با مادران و خواهران خود به این مزارع می آیند خواهرانی که بعضیهایشان سنشان به 10 سال هم نمیرسد و در این میان برادر و مادر به او کمک میکنند تا مبادا صاحب مزرعه از کارش ایراد بگیرد و دستمزد او را ندهد .
چه بسیار دختران جوانی که بدور از هیاهوی همسالان خود که در شهر به کلاسهای مختلف می روند در این مزارع کار میکنند و عرق میریزند تا از این طریق بتوانند جهیزیه خود را کامل کرده و به خانه بخت بروند دخترانی که دستان ظریفشان با تیغهای ریز بوته خیار خراشیده می شود  و به همین خاطر به دستانشان نه دستکش بلکه جوراب میپوشند...
خدایا این مزارع خیار را از نهاوند و مردمش نگیر....

پی نوشت: این ها را نوشتم برای همان بچه ها هر چند که آنها الان مشغول کارند و شاید اصلا این مطالب را نخوانند اما من هیچ وقت آنها و آن دوران را فراموش نمیکنم...

+ نوشته شده در  شنبه 1390/04/11ساعت 17:20  توسط حقيقت  | 

محض اطلاع طبق آمار پزشکی قانونی کل کشور در سال 1389 تعداد 23000 نفر در ایران جان خود را در اثر تصادفات راننگی از دست دادند

محض اطلاع سهمیه شهرستان نهاوند از این آمار تعداد 82 نفر است.

محض اطلاع سال گذشته 82 نفر از همشهریانمان را در اثر تصادف از دست دادیم...

+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/04/06ساعت 19:52  توسط حقيقت  | 

باور کنید اصلا یادم نبود دهم فروردین تولد دو سالگی این وبلاگ بود...
+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/01/14ساعت 23:42  توسط حقيقت  | 

30 بهمن سالگرد به شهادت رسیدن گروه ابوذر بود. دنبال مطلبی بودم راجع به شیوه مبارزه چریکی. به مطلبی برخوردم از آقای عباس عبدی که بسیار جالب و بدیع بود. البته ایشان مطلب را راجع به چریک های فدایی خلق نوشته اند و طبیعتا فداییان خلق هم از نظر ایدئولوژیکی و هم سازمانی با گروه ابوذر تفاوت فاحش داشت و شاید تنها وجه اشتراک آنها را در چریکی بودن هر دو گروه بتوان عنوان کرد.
بهر حال عینا مطالب عباس عبدی در ادامه مطلب آورده می شود امیدوارم که بهره کافی را از آن ببرید.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/12/03ساعت 0:14  توسط حقيقت  | 

اگر از کاربران gmail  هستید با رفتن به آدرس زیر مینونید کلی از دوستانتان را پیدا کنید یا دوستان جدیدی بیابید. google buzz  هم که یک جور شبکه اجتماعی محسوب می شود. کلی از همشهریان نهاوندی را هم میتوانید پیدا کنید. کافیه در منوی جستجو کلمه نهاوند را به لاتین و فارسی تایپ کنید 

http://www.google.com/profiles

پروفایل این وبلاگ را هم میتونید با نام nahavandtribune ببینید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/11/28ساعت 21:7  توسط حقيقت  | 

این روز ها هوا خیلی سرد است. مردم کمتر بیرون میان و اگر هم بیرون میان با لباسهای زمستانی و شال و کلاه.
اما توی همین آدمها کسانی را میبینی که لباسهای گرم تنشون نیست و از سر و صورتشون هم معلومه که خیلی سردشونه ولی ظاهرا چاره ای جز بیرون ماندن و دنبال لقمه نانی گشتن ندارن. 
دستفروشهای خیابان قیصریه، کارگران منتظر کار میدان ابوذر، گداهای چهار راه آزادگان و ...


چه باید کرد؟؟؟
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/10/29ساعت 16:24  توسط حقيقت  |